آیینه پژوهش
(١)
مراكز تحقيقاتى حوزه علميه قم وچگونگى هماهنگى آن - درايتى مصطفى
١ ص
(٢)
نگاهى به شعرحكيم سبزوارى -
٢ ص
(٣)
نشانه ها و مهرهاى مالكيت در نسخه هاى خطى عربى - انصارى (محقق) نوش آفرين
٣ ص
(٤)
آيا نويسنده مى تواند قاضى كتاب خود باشد - اسفنديارى محمد
٤ ص
(٥)
سالشمار حوادث پانصد ساله نخستين تاريخ اسلام - شکورى ابوالفضل
٥ ص
(٦)
نخستين ترجمه هاى لاتينى قرآن كريم - معايرجى حسن
٦ ص
(٧)
درباره گزيده قصايد سعدى - احمدى بيرجندى احمد
٧ ص
(٨)
سيرى در مجموعه نظريات شوراى نگبهان - کديور محسن
٨ ص
(٩)
نقدى بر كتاب سرزمين و مردم سوريه - گلى زواره غلامرضا
٩ ص
(١٠)
مجموعه آثار علامه طباطبايى - فسائى محسن
١٠ ص
(١١)
كتابى سودمند در تاريخ امويان - انصارى قمى محمدرضا
١١ ص
(١٢)
پژوهشهاى در آستانه نشر - مهدوى راد محمدعلى
١٢ ص
(١٣)
طرح مقدماتى تدوين دائرة المعارف تاريخ پزشكى در اسلام و ايران - مهدی مح
١٣ ص
(١٤)
آكادمى اسلامى كُلن - اصلاحى رضا
١٤ ص
(١٥)
معرفيهاى اجمالى -
١٥ ص
(١٦)
معرّفيهاى گزارشى -
١٦ ص
(١٧)
مجله هاى پژوهشى و فرهنگى - بذر افشان رمضانعلي
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى زينب كبرى سلام الله عليها - انصارى قمى ناصر الدين
١٨ ص
(١٩)
نامه ها -
١٩ ص
(٢٠)
اخبار
٢٠ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - كتابى سودمند در تاريخ امويان - انصارى قمى محمدرضا

كتابى سودمند در تاريخ امويان
انصارى قمى محمدرضا

مقاتل الأمويّين. محمّد الحسينى. مراجعه: السيد عبدالزهراء الحسينى الخطيب.
(بيروت, مؤسسة البلاغ). ٤٦٠ص, وزيرى.پيش از ظهور اسلام و بعثت پيامبر(ص), شهر مكّه در قبضه چند خانواده متنفذ و ثروتمند قرار داشت. اينان مناصب اشرافيت و افتخارآور را ميان خود تقسيم كرده بودند و به علت جايگاه ويژه شهر مكّه, كه عبادتگاه اعراب جاهلى و جايگاه خدايان و بتهاى آنان بود, و قداست و احترامى كه اعراب براى آن قائل بودند, اين خانواده ها در نزد تمام اعراب, سربلند و پرآوزاه بودند. مناصب صدانت كعبة (=توليت), سقايت حجاج (=تهيه آب), عماره كعبه و جز اينها, مناصبى بودند كه خانواده ها نسل اندر نسل حافظ آنها بوده و از اعتبار و موجوديت آنها دفاع مى كردند و براى بقاى آن حاضر به انجام هر كارى بودند. اين مناصب نه تنها براى آنها اعتبار و شخصيت به ارمغان مى آورد, كه منبع سرشارى براى تغذيه اشرافيت و جمع ثروت آنان بود.
از اين ميان دو خانواده مشهورى كه همواره با يكديگر در تصاحب مناصب و جلب امتيازها در تنازع و تخاصم بودند, بنى هاشم و بنى اميه بودند. اين نزاع و تخاصم همواره ميان اين دو ادامه داشت; گو اينكه همواره نجابت و پاكدامنى و روح بلند و انساندوستى بنى هاشم بر بنى اميه رجحان داشت. تا اينكه خداوند از ميان بنى هاشم, پيامبر خاتم را اختيار و مبعوث كرد و اين افتخارى بود كه بلندى آسمانها در برابر آن حقير و پست مى نمود. ظهور پيامبر(ص), آتش حسد و كينه را در دل آنان شعله ور كرد و دشمنى بنى اميه نسبت به بنى هاشم, از هر زمانى ديگر شديدتر شد. بنى هاشم در صف نور قرار گرفتند و بنى اميه مدافع و پايبند جاهليت, با همان اشرافيت كذائى آن شدند. سرانجام نور اسلام و ايمان و مقام شامخ پيامبر اسلام, بر تمام عادات جاهلى و عصبيتهاى تنگ قومى فائق آمد و همه مكيّان و قرشيان را در قالب واحدى به نام مسلمان درآورد. پس از رحلت پيامبر(ص) و بروز مجدّد عصبيتهاى جاهلى و وابستگيهاى قبيله اى, آتش كينه اى كه در دوران زندگانى پيامبر در زير خاكستر قلوب تيره آنان خموده بود, زبانه كشيدن گرفت و كينه هاى بدر و حُنين, عواطف و احساسات آنها را تحريك كرد. امّا بنى هاشم علاوه بر پيشينه تابناك در دوران جاهليت و رشادتها و شجاعتهاى دوران بعثت و هجرت, از فضيلت و شرافت بزرگى برخوردار بود كه آن را آيات قرآن و احاديث پيامبر(ص) ابدى و غير قابل خدشه و تزلزل نموده بود. شرافت اهل بيت پيامبر بودن و فضيلت ذريه پاك او قرار داشتن, شرافتى بود كه هر مسلمانى ملزم به رعايت و احترام آن بود. ولى در مقابل, از بنى اميه به عنوان شجره ملعونة و ذريه ناپاك و خبيث در قرآن و احاديث ياد گرديده بود و بدين گونه آنها مطرود مسلمانان گرديدند.
دوران خوش اهل بيت (ع) چندان به درازا نكشيد و محنت و سختى آنان هنگامى فرا رسيد كه نخستين أموى منصب خلافت پيامبر(ص) را تصاحب كرد. (البته پيشتر معاوية بن ابى سفيان از سوى عمربن الخطاب, به حكومت شام منصوب شده بود.) در سال بيست و سوّم, عثمان بن عفان بن العاص بن اميه, سومين خليفه گرديد. او بتدريج تعدادى از اقوام خود را به مناصب حكومت و امارت منصوب كرد كه مهمترين آنان معاوية بن ابى سفيان و مروان بن الحكم بود. پس از كشته شدن عثمان و به هنگام خلافت اميرالمؤمنين, نخستين مخالفت با خلافت آن حضرت از سوى معاويه ابراز شد كه وقايع آن در تاريخ صدر اسلام مشهور است. پس از شهادت اميرالمؤمنين ـ ع ـ, معاويه خلافت مطلقه خود را آغاز كرد. اين خلافت تا سال ١٣٢ درتبار امويان بود و در اين سال بود كه خلافت آنان توسط بنى العباس سرنگون گرديد. در اين سالهاى محنتِ طالبيين و علويان, گروه كثيرى از آنان توسط بنى اميه از دم تيغ گذشتند و يا مسموم گرديدند. تا آنكه عاقبت دوران ظلم آنها به پايان رسيد و روز انتقام وحشتناك از جنايتهاى آنان فرا رسيد و فرياد (يا لثاراتِ) مسلمانان, خلافت هزار ماهه آنان را درنورديد و آنان را از پاى درآورد. ابوالعباس سفاح (نخستين خليفه عباسى), خلافت خود را با قتل عام بزرگان امويان آغاز كرد. جرقه اين كشتا را شاعرى به نام شريف روشن كرد. او طى قصيده اى در حضور ابوالعباس چنين گفت:
كيف بالعفو عنهم و قديماً
قتلوكم و هتكو الحرمات
أين زيد و أين يحيى بن زيد
ييالها من مصيبة و تراتِ
و الامام الذى اصيب بحرا
نَ امامُ الهدي§ و رأس الثقاتِ
قتلّوا آل احمدٍ لاعفا الذز
بَ كمروانَ غافر السيئات

از آن پس, كشتار امويان در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى آغاز شد. سفاح در عراق و سليمان بن على بن عبدالله بن عباس در بصره و داود بن على در مدينه و ديگر واليان در استانهاى خود, آنان را از زير هر بوته اى يافته و قتل عام نمودند و تنها عبدالعزيز بن عمربن عبدالعزيز از اين كشتار امان يافت. و بدين گونه از آنان انتقام وحشتناكى گرفته شد. پس از دو قرن از اين واقعه, يكى از نوادگان آنان به نام على بن الحسين بن محمد أموى اصفهانى, مكنيَّ به ابوالفرج اصفهانى, (٢٨٤ ـ ٣٥٦), كتابى را درباره آن گروه از فرزندان و نوادگان على بن ابى طالب ـ ع ـ (طالبين) كه به گونه اى كشته شده اند (اعم از اعدام, مرگ به وسيله خوراندن سم, مرگ در مخفيگاه, مرگ در زندان) نوشت. اين كتاب كم نظير كه به نام مقاتل الطالبين و يا بنا به روايت النديم مقاتل آل ابى طالب مشهور است, يكى از مهمترين منابع تاريخ آن دورانهاست كه به جنگها و شورشهاى علويان و قتل عامها و كشتارهايى كه عمدتاً توسط خلفاى بنى اميه و بنى العباس رخ داده, پرداخته و از اين راه خدمت شايانى به اهل البيت ـ ع ـ كرده و خاطره دلاوريها و رشادتها و جنايات وارده بر آنان را زنده نگاه داشته است.

ابوالفرج اصفهانى, روش خود را در آغاز كتابش اين گونه توضيح داده است:
نحن ذاكرون فى كتابنا هذا ـ ان شاءالله و ايدنيه بعون و ارشاد ـ جُملاً من اخبار من قتل من ولد ابى طالب منذ عهد رسول الله ـ ص ـ الى الوقت الذى ابتدأ نافيه هذا الكتاب, و هو فى جمادى الاولي§ سنة ثلاث عشر و ثلثمائة للهجرة. و من اُحتيل فى قتله بَسمٍ سُقيه و كان سبب وفاته, و من خاف السلطان و هرب منه فمات فى تواريه, و من ظُفر به فحبس حتى هلك فى حبسه, على السياقة التواريخ مقاتل من قتل فهم, و وفاة من تو في بهذه الاحوال لاعلى قدر مراتبهم فى الفضل و التقدم, و مقتصرون فى ذكر اخبارهم على من كان محمود الطريقه, سديد المذهب, لامن كان بخلاف ذلك او عدل عن سبيل اهله و مذاهب اسلافه, او كان خروجه على سبيل عبث و إفساد.
او در اين كتاب به نگارش زندگانى دويست تن از علويان مقتول, از هنگام شهادت جعفربن ابى طالب در جنگ موته تا دوران ابوالفضل جعفربن المعتضد مشهور به المقتدر بالله عباسى, (خلافت از سال ٢٩٥ تا ٣٢٠) پرداخته است. وى در كتاب خود شرح حال كليه علويان را كه در اين مدت در سرتاسر كشور پهناور اسلامى از شمال آفريقا و بلاد مغرب عربى و مصر و سودان و حجاز و عراق و يمن و شامات و بلاد فارس و آذربايجان و خراسان و ماوراءالنهر به شهادت رسيده اند, آورده است. اينك پس از گذشت هزار سال از تأليف كتاب گرانسنگ ابوالفرج اصفهانى, علوى تبارى ديگر از بلاد شام به نام سيد محمدالحسيني… بن زيد بن على بن الحسين بن الحسين بن على بن ابى طالب ـ ع ـ به انگيزه پاسخ به نيكى ابوالفرج اُموى و ردّ جميل او نسبت به علويان و اولاد ابى طالب, كتابى در مقاتل اُمويين نگاشته است و در آن به روش ابوالفرج اصفهانى درمقاتل الطالبين, به نگارش زندگانى امويانى كه در جنگها و شورشها و قتل عامها به قتل رسيده آند, پرداخته است. او در آغاز كتاب خود مى گويد:
لقد كتب ابوالفرج اصفهانى كتابه مقاتل الطالبيين و هو أموى, فالفت كتاباً باسم مقاتل الأمويين و انا طالبي من باب ردّ الجميل مقتضياً اثره فى ذكره لمن قتل و من اُحتيل بُسمٍ سُقيه و…. قد اقتصرت فى كتابى هذا على ذكر من انتسب الى اُمية الاكبر….

او در مجموع, با روشى علمى و با استفاده از منابع ارزشمند و با قلمى روان و شيوا و دور از هر گونه داورى يكسويه, به شرح زندگانى يكايك مقتولين پرداخته و آنچه را كه منابع تاريخى درباره اين خاندان آورده اند, بيطرفانه تحليل و بررسى كرده است. مؤلف, كتاب را به پيشنهاد دانشمند متتبّع و سختكوش, سيدعبدالزهراء حسينى خطيب (نويسنده كتاب گرانقدر مصادر نهج البلاغه و اسانيده و آثار سودمند ديگر), آغاز كرده و با راهنماييها و ياريهاى وى به پايان رسانيده است. در پانوشتها, اجمالى از زندگانى كسانى كه در ضمن نقل حوادث و تاريخ زندگانى امويان ياد شده اند, آمده است و افزون بر راى, توضيحاتى درباره مطالب متن ياد شده است. فهرستهاى كتاب نيز دقيق, سودمند و كارآمد است; بدين سان: فهرست اعلام, جايها, اشعار, احاديث, منابع و مصادر و شرح حالها.
كتاب بر روى هم اثرى است خواندنى و براى جستجوگران آگاهى در زمينه تاريخ امويان و چگونگى چهره هاى اين جريان, سودمند و كارآمد است.